عبدالله شهبازی
سالهاست میرحسین موسوی، یا آنگونه که نسل ما او را میشناخت: «مهندس موسوی»، به من لطف دارد. از سالها پیش بارها به دفترش رفتهام، در اتاقش به راحتی سیگار کشیدهام (مهندس سیگاری نیست)، بیپیرایه و با صراحت و گاه به تندی از وضع موجود انتقاد کردهام و حتی از رنجهای خود و فشارهایی که بر من میرفت با تألم سخن گفته و درددل کرده و دلداریاش را شنیدهام. زمانی که جلدهای اوّل و دوّم زرسالاران منتشر شد (اوائل سال ۱۳۷۷)، فروش اندک بود. به دیدن مهندس رفتم. مثل همیشه گرم و مهربان؛ و با آن همه اشتغال کتاب مرا خوانده بود. از آن تمجید کرد و وضع فروش را جویا شد. فضای بعد از ۲ خرداد ۱۳۷۶ بود و مردم پول خود را صرف خرید روزنامهها میکردند. بازار کتابهای ژورنالیستی گرم بود. کمتر کسی به کتابهای پژوهشی توجه میکرد. واقعیت را گفتم. دلداریم داد. گفت: «نگران نباش. این موج میگذرد و ارزش کار تو بعدها روشن خواهد شد.» چنین شد. امروزه ده هزار دوره از کتاب حجیم پنج جلدی زرسالاران به فروش رفته و به چاپ جدید نیاز دارد.
در میان رجال سیاسی نامدار ایران دو تن را، بهرغم مشغلههای فراوانشان، کتابخوان حرفهای و کاملاً آشنا با فضای فرهنگی روز یافتهام؛ یکی رهبر معظم انقلاب است دیگری مهندس میرحسین موسوی. زمانی خدمت رهبری رسیدم. در همان آغاز پرسیدند: سفرنامه رضاقلی میرزا نایبالایاله را خواندهاید؟ این کتاب را، که بهتازگی چاپ جدید آن به بازار عرضه شده بود، نخوانده بودم ولی ماجرای رضاقلی میرزا و سفر او و برادرانش، پسران حسینعلی میرزا فرمانفرما، به انگلستان را میدانستم. بهطور مشروح درباره این کتاب سخن گفتند و توصیه کردند مرا به خواندنش. شرمنده شدم و حیران؛ از آن رو که من تاریخنگار، که تنها مشغلهام خواندن و نوشتن بود، نخواندهام و ایشان با آن همه اشتغال خواندهاند.
مهندس نیز چنین بود. اشتغالاتش کم نیست. حرفه تخصصی خود، معماری و هنر، را مدام و جدّی پیگیری میکند. در این سالها بناهای متعدد ساخته از جمله ساختمان مؤسسه فرهنگی صبا را. در تمامی آثار میرحسین رنگ و بوی معماری اصیل اسلامی موج میزند. «آجر» نمای مورد علاقه اوست. پسرم، حبیبالله، معماری میخواند و سلیقهای بسیار شبیه به مهندس دارد. هر دو از یک چشمه نوشیدهاند و یک عشق دارند: عشق به میراث فرهنگ اسلامی. مهندس هماره بر فضای فکری و سیاسی و اقتصادی روز مسلط بوده است؛ بیش از بسیار کسانی که مسئولیتهای مستقیم اجرایی را به دست داشتهاند. زمانی که اخیراً، با داغ شدن بحث انتخابات ۱۳۸۸، از بعضیها شنیدم مهندس موسوی از فضای سیاسی سالها دور بوده و «هندوانه سربسته است» تأسف خوردم. در این سالها، هیچ یک از رجال سیاسی ایران مانند مهندس با فضای روز آشنا نبودهاند. زمانی که در فضای فکری بحث «نظریه توطئه» رواج گسترده یافت، و به ابزاری برای تطهیر استعمار بدل شد، این مهندس بود که در دانشکده فنی، در مراسم پنجاه و پنجمین سالگرد تأسیس انجمن اسلامی دانشگاه تهران، سخنرانی پرمضمونی ایراد نمود. کمی بعد، احمد زیدآبادی در روزنامه جامعه (۱۸ اسفند ۱۳۷۶) مقالهای نه چندان مؤدبانه منتشر کرد با عنوان «مرزهای واقعیت و خیال در ذهن میرحسین موسوی». او نوشت: «سخنرانی میرحسین موسوی نشان داد نخستوزیر سابق هنوز در حال و هوای دوران نخستوزیری خود به سر میبرد و نسبت به تحولات جدید جامعه ایران نه چندان خوشبین است و نه چندان علاقهای به آن دارد.» این سخنی است که از آن زمان تا به امروز تکرار میشود. عدهای دوست دارند میرحسین موسوی را انسانی نامنطبق با زمانه و محصور در قالبهای فکری دوران صدارتش و سالهای اوّلیه انقلاب و جنگ جلوه دهند. مگر چنین انسانی، با چنان توانمندی و پرکاری، میتواند در قالبهای سی سال پیش ثابت مانده باشد. اگر سخن بر سر ارزشهای بنیادین است؛ مهندس به این بنیانها وفادار بوده و ساده زیستی بیریا و به دور از تظاهر و زهدفروشی از خصایص بارز شخصیت اوست. اگر سخن بر سر «اندیشه» است مهندس بیش از دیگران تحولات زمانه، ایران و جهان، را میشناسد و با مقولات و مفاهیم و چالشهای نو آشناست. در رسالهای که درباره «نظریه توطئه» نگاشتم، و منتشر شد، به زیدآبادی پاسخ دادم. پس از انتشار، مهندس را دیدم. خوانده بود و تشکر کرد.
زمانی به دیدن مهندس رفتم. گفت: «دیروز خدمت رهبری بودم. از شما تعریف میکردند.» گفتم: «من از تعریف مقام معظم رهبری به شدت میترسم زیرا هر وقت به من ابراز لطفی کردهاند پس از آن تیرهای غیبی از هر سو به سویم پرتاب شده؛ گویی کسانی میخواهند هر آنچه ایشان میخواهد نشود.» خندید. شمهای از وضع خود و مؤسسات تحقیقات تاریخی گفتم. گفت: من چه کمکی میتوانم بکنم. گفتم: هیچ؛ میترسم مداخله شما نیز برایم مایه دردسر بیشتر شود.
کتاب خاطرات باقر پیرنیا، استاندار فارس در سالهای اوّلیه پس از شهادت پدرم، را، که با مقدمه من منتشر شد، به مهندس دادم. اواسط مهر ۱۳۸۲ در شیراز بودم که تلفن همراهم زنگ خورد. مهندس بود. کتاب و مقدمه مفصل مرا خوانده بود. گفت: خیلی خوب بود و بهترین قسمتش عکس پدرتان بود در زمان تیرباران. گفت: «عکس بسیار عجیبی است.»
زمانی میخواستند مراسمی در تجلیل از محمد نمازی برگزار کنند. مهندس گفته بود نظر مرا جویا شوند. دکتر بهزادیان، دوست مهندس، تلفن کرد. گفتم: موافق نیستم. نمازی از ارکان فراماسونری در جنوب ایران بود و همگان، از جمله دکتر مصدق، او را به عنوان «عامل انگلیس» میشناختند و آنچه به عنوان «خیریه» در شیراز به پا کرد برای فرار از مالیات سنگین ثروتش در آمریکا بود. این مراسم را برگزار نکردند. من متعصب نیستم. دو سال پیش، دکتر لنکرانی، وزیر بهداشت، نظر مرا درباره تجلیل از دکتر صبار فرمانفرمائیان، پسر عبدالحسین میرزا فرمانفرما، جویا شده بود. عبدالحسین میرزا فرمانفرمائیان با وقف اراضی خود به عنوان بنیانگذار انستیتو پاستور شناخته میشود. با نظر مساعد سخن گفتم و از این پسر فرمانفرما تجلیل کردم. مراسم برگزار شد و صبار کهنسال باغ کهن خاندان فرمانفرما در تجریش را، به وسعت بیش از ۴۲۰۰ مترمربع، به انستیتو پاستور اهدا نمود. او اندکی بعد درگذشت. محمد نمازی از این جنس نبود. او با عوامفریبی موقوفهای در شیراز به راه انداخت، به کمک رئیس وقت ثبت اسناد و املاک شیراز اراضی وسیعی را تصاحب کرد، به بهانه احداث بیمارستان و لولهکشی آب شهر بخش عمده کالاها، آهن آلات و تجهیزاتی را که وارد کرد، در بازار آزاد فروخت و سودهای کلان به جیب زد. این رویهای است که پس از انقلاب «وارثان» نمازی در شیراز پی گرفتند.
در سفر اخیر به تهران، به عادت سالهای پیش، به دیدار مهندس رفتم. مشتاق بودم برای دیدنش. پنجشنبه ۱۷ بهمن ساعت ۱۰:۳۰ صبح قرار ملاقات بود. یک ساعت زودتر رفتم تا دو کتاب جدید خود را، زندگی و زمانه دشتی و کودتای ۲۸ مرداد، از کتابفروشیها بخرم و تقدیمش کنم. هر چه گشتم نیافتم و پس از بازگشت به شیراز با پست فرستادم. دو نسخه از هر کدام؛ یکی برای مهندس و دیگری برای حسن خادم. رئیس دفتر مهندس چهرهای فرهنگی است در شأن شخصیتی چون میرحسین موسوی. خادم، داستاننویسی پرکار است. رمان چهار جلدی «پابرهنه»که بر اساس زندگی شهید رجائی نگاشته، از آثار ماندگار اوست. وبلاگی نیز دارد در حوزه قصه و داستان که دیدنی است.
ساعت ۱۰:۱۵ در دفتر مهندس بودم که دیدار پیشین او به پایان رسید. دکتر محمدرضا بهشتی، پسر آیتالله شهید دکتر بهشتی، و دکتر قربان بهزادیان از اتاق خارج شدند. روبوسی و سلام و علیک کردم. مهندس در آستانه در بود. به همراه او وارد اتاق شدم. مانند گذشته گرم و مهربان بود. ماجراهای شیراز مرا با دقت پیگیری کرده و نگران حالم بود. مانند دیگران کنجکاو بودم که آیا وارد صحنه انتخابات خواهد شد یا نه. گفتم: دیروز در روزنامهها خواندم که ستاد انتخاباتی تشکیل دادهاید. گفت: این اخبار که مرتب تأیید و تکذیب میشود جدّی نیست. گفتم: «نمیدانم چگونه میخواهید وارد صحنه شوید. آن زمان که دولت را به دست داشتید مدیران و مردم عموماً پاک و سالم بودند. امروزه چنین نیست.» گفت: مسئله من همین دغدغههاست. یا باید ناظر افول آنچه باشم که یک عمر برایش کوشیدم یا باید کاری بکنم. صریح پاسخ نداد ولی از این دیدار نیم ساعته چنین استنباط کردم که خواهد آمد. در زمان خداحافظی، در کنار در خروجی اتاقش، بار دیگر گفت: «عکس عجیبی بود آن عکس پدرتان.» چنین از مهندس جدا شدم. نمیدانم دیدار پسین کی خواهد بود. شاید هیچگاه رخ ندهد.
به گمانم مهندس وارد صحنه انتخابات خواهد شد. از این بابت نگرانم. نه از اینکه مهندس رأی خواهد آورد یا نه. او به تکلیف خود عمل میکند. یقین دارم پیروزی یا شکست برایش مهم نیست. نگرانم از دو چیز: اوّل، از برخی کسان که از هماکنون میکوشند میرحسین موسوی را به سود خود "مصادره" کنند؛ سنگ مهندس را به سینه میزنند و با اعلام حمایت از میرحسین طیفی گسترده از نسل جوان اصولگرا را از او دور میکنند. اینان در پیرامون تمامی نامزدهای اصلی ریاستجمهوری گرد آمده اند. اصل یکی است. پوششها فرق میکند. در یک جا اصولگرایند در جای دیگر اصلاحطلب. ولی معتقدم، شاید کسانی پس از پیروزی فریب خورند و این گونه افراد را برکشند ولی درایت و تجربه میرحسین بیش از اینهاست. مهندس فریب نخواهد خورد. او، اگر پیروز شود، میتواند با اتکا به نیروی عظیم مولود انقلاب بهترین کابینهها را، چون زمان جنگ تحمیلی، سامان دهد و مدیریت کند. و نیز نگرانم از تخریبها که از هماکنون زمزمه آن آغاز شده و اگر میرحسین رسماً وارد صحنه انتخابات شود اوج خواهد گرفت. میتوان نقد اصولی کرد ولی تخریب مهندس موسوی، اگر رخ دهد، یکی از نازیباترین پدیدههاست. اگر سه تن را یادگار امام راحل بدانیم، قطعاً یکی میرحسین موسوی است. اولی، مقام معظم رهبری است و دومی آیت الله هاشمی رفسنجانی. مهندس موسوی مورد علاقه و عنایت ویژه امام بود. هنوز فراموش نشده دورانی که امام با صراحت و قاطعیتی کمنظیر از او حمایت میکرد. و اگر قرار باشد به مدیران پس از انقلاب نمره دهیم، من بالاترین نمره را به مهندس خواهم داد.
در روزهای اخیر، آسوشیتدپرس از انتخابات دوقطبی سال ۱۳۸۸ در ایران سخن گفته. در یک قطب خاتمی در قطب دیگر احمدینژاد. ورود مهندس موسوی این قطب بندی را فروخواهد ریخت و بخشی از طیف اصولگرا و بخشی از طیف اصلاحطلب را در پیرامون او گرد خواهد آورد. بدینسان، انتخابات ۸۸ چهرهای دگرگون خواهد یافت. شاید این پرشورترین انتخابات ریاستجمهوری در سالهای پس از انقلاب باشد.

